überwinden
starkes Verb۱. پشت سر گذاشتن، گذشتن از، گذراندن
[hat]; Hindernis, Krise, Krankheit, Phase usw.
مثال ها:
بر چیزی غلبه کردن/ فائق گردیدن؛ از چیزی گذشتن؛ چیزی را از میان برداشتن
etwas überwinden
۲. غلبه کردن بر، فائق آمدن؛ پیروز شدن
[hat]; Angst, Schwäche usw.
مثال ها:
بر مشکلات فائق گردیدن
Probleme überwinden
۳. به خود قبولاندن که؛ خود را مجبور کردن به اینکه؛ تن (در) دادن به اینکه، بالاخره به انجام کاری رضایت دادن، بر خود هموار کردن که
sich überwinden, etwas zu tun