überwältigen
schwaches Verb۱. شکست دادن، مغلوب کردن، غلبه کردن بر، چیره/ غالب شدن بر، مقاومت کسی را در هم شکستن، فائق گردیدن
[hat]
مثال ها:
شکست خوردن، مغلوب شدن، از پا درآمدن
überwältigt werden
بر کسی یا چیزی غلبه کردن/ فائق گردیدن
jdn. oder etwas überwältigen
۲. از پا در آوردن، مغلوب کردن
[hat]; Dieb, Verbrecher usw.
۳. (به شدت) تحت تأثیر قرار دادن؛ سرا پای وجود کسی را فرا گرفتن، بر وجود کسی مستولی شدن
[hat]; etwas überwältigt jdn.
مثال ها:
به شدت تحت تأثیر چیزی واقع شدن/ قرار گرفتن
überwältigen sein von etwas (einem Anblick usw.)
تنفر تمام وجود او را فرا گرفت
Hass überwältigte ihn
غصه ی پسرش او را از پا در آورده است
der Kummer über (um) seinen Sohn hat ihn überwältigt