wort dictionary

übergeben

starkes Verb

۱. به دست کسی دادن، به کسی تحویل دادن، تحویلِ کسی دادن، به کسی تسلیم کردن، تسلیم کسی کردن

[hat]; jdm. etwas übergeben; (Schlüssel, Brief, Geschenk usw.)

مثال‌ ها:

دسته چک را باید فقط به شخص/ به دست/ به خود دارنده ی حساب داد

das Scheckbuch muss (dem Inhaber) persönlich übergeben werden

۲. واگذار کردن به، منتقل کردن به، انتقال دادن به

[hat]; Geschäft usw.

۳. تسلیم کردن به

[hat]

۴. سپردن به، محول/ واگذار کردن به؛ در اختیارِ کسی گذاشتن؛ [نیز:] فرستادن/ ارسال کردن برای

[hat]; zur weiteren Bearbeitung usw.

مثال‌ ها:

این وظیفه ی سنگین را به من سپرده است

er hat mir diese schwierige Aufgabe übergeben

۵. استفراغ کردن، بالا آوردن [عا]، قی کردن؛ حالِ کسی به هم خوردن؛ برگرداندن

sich übergeben (erbrechen)

مثال‌ ها:

استفراغم گرفته بود، حالم بهم خورده بود، داشتم بالا می آوردم؛ [نیز:] مجبور شدم استفراغ کنم

ich musste mich übergeben