wort dictionary

überall

۱. همه جا

مثال‌ ها:

(در) همه جای آلمان/ لندن، در سرتاسر آلمان/ لندن

überall in Deutschland/ London

همه (جا) او را می شناختند

er war überall bekannt

از همه جا، از اطراف و اکناف

von überall (her)

هر جا که

überall, wo