wort dictionary

trotzen

schwaches Verb

۱. مقاومت کردن، ایستادگی کردن در برابر، مقاومت نشان دادن در برابر؛ [نیز:] دوام آوردن، مقاوم بودن؛ لجاجت کردن

[hat]; jdm./ einer Gefahr (usw.) trotzen

مثال‌ ها:

در سرمای بسیار سخت نیز دوام آوردن

auch der größten Kälte trotzen (Pflanze usw.)