wort dictionary

tätlich

Adjektiv

۱. خشونت آمیز، خشن، توأم با خشونت؛ متجاوز

مثال‌ ها:

درگیری های خشونت آمیز، زد و خورد، کتک کاری

tätliche Auseinandersetzungen

(نسبت به کسی) خشونت نشان دادن، (با کسی) کتک کاری کردن، (به کسی) حمله ور شدن، (با کسی) دست به یقه شدن

(gegen jdn.) tätlich werden

کسی را زدن/ کتک زدن؛ [حقوقی:] مورد ضرب و جرح قرار دادن

jdn. tätlich angreifen

ایراد ضرب و جرح

tätliche Beleidigung Rechtsw.

Grammatik

POSITIVtätlich
KOMPARATIVtätlich
SUPERLATIVtätlich