wort dictionary

sofort

temporal

۱. فوراً، بلافاصله؛ فوری، تا چند دقیقه ی دیگر

مثال‌ ها:

او باید فوراً عمل شود

er muss sofort operiert werden

بلافاصله پس از مراجعتم

sofort nach meiner Rückkehr

از هم اکنون، از همین لحظه (به بعد)، از همین حالا (به بعد)

ab sofort

الساعه، الآن (آمدم!)

(ich komme) sofort!

(همین) الآن می آید

er kommt sofort!

یک لحظه (صبر کن) همین الآن می آیم

einen Moment, ich komme sofort

۲. آناً، در جا [عامیانه]

[Umgangssprache]

مثال‌ ها:

بلافاصله مرد، آناً مرد

er war sofort tot

او درجا مزد مرا پرداخت

er hat sofort meinen Lohn bezahlt