wort dictionary

prahlen

schwaches Verb

۱. به خود نازیدن، به خود بالیدن، منم زدن، فخر فروختن، تفاخر کردن، لاف زدن، به رخ کشیدن، افاده کردن، قمپز آمدن، پُز دادن [عا]

[hat]

مثال‌ ها:

چیزی را به رخ دیگران کشیدن، به چیزی نازیدن/ بالیدن/ فخر فروختن/ تفاخر کردن، لاف چیزی را زدن، پز چیزی را دادن [عا]

mit etwas prahlen

معلومات خود را به رخ کسی کشیدن

vor jdm. mit seinem Wissen prahlen

با ماشینش پز دادن، ماشینش را به رخ کشیدن

mit seinem Auto prahlen