wort dictionary

loskommen

starkes Verb

۱. خلاص شدن، رهایی یافتن، از چیزی/ از دست کسی رهایی داشتن، از چیزی/ از دست کسی خلاصی داشتن

[ist]; loskommen von

مثال‌ ها:

این فکر از ذهنم بیرون نمی رود/ آرامم نمی گذارد/ ولم نمی کند

ich komme von dem Gedanken nicht los

نمی تواند از مشروب دست بکشد/ مشروب را کنار بگذارد

er kommt vom Alkohol nicht los