klemmen
schwaches Verb۱. به زیر بغل زدن
[hat]; tr.; unter den Arm klemmen
مثال ها:
روزنامه را زیر بغل گذاشتن (نگهداشتن)
die Zeitung unter den Arm klemmen
۲. فرو کردن، چپاندن؛ فشار دادن، فشردن
[hat]; tr. (stecken, zwängen)
۳. گیر کردن
[hat]; itr. (Tür, Schublade usw.)
مثال ها:
کشو گیر کرده است (و بیرون نمی آید)
die Schublade klemmt
زیپ گیر کرده است (باز و بسته نمی شود)
der Reißverschluss klemmt
۴. انگشت کسی لای چیزی ماندن/ لای چیزی گیر کردن
sich den Finger klemmen u.Ä.
مثال ها:
انگشتم لای کشو گیر کرد
ich habe mir den Finger in der Schublade geklemmt
۵. کش رفتن، بلند کردن
[hat]; tr.; stehlen