hintereinander
lokal۱. پشت همدیگر؛ پشت سر هم، پشت هم؛ دنبال همدیگر، به دنبال یکدیگر، یکی پس از دیگری، به نوبت
مثال ها:
پشت سر هم ایستادن
sich hintereinander aufstellen
هشت ساعت به دنبال هم/ پشت سر هم [عا]
acht Stunden hintereinander
پشت سر هم راه رفتن
hintereinander gehen
به طور سری بستن (مقاومت، لامپ)
hintereinander schalten