herumkommen
starkes Verb۱. (سیر و) سفر کردن، (دنیا را) گشتن
[ist]; (weit, viel usw. herumkommen)
مثال ها:
به خیلی از نقاط دنیا سفر کرده است
er ist viel in der Welt herumgekommen
۲. از شر کاری خلاصی داشتن، از زیر کاری دررفتن [عا]، پرهیز کردن از، گزیری داشتن از، اجتناب کردن
[ist]; herumkommen um (vermeiden können)
مثال ها:
این امتحان را خواهی نخواهی باید بدهیم
wir kommen um die Prüfung nicht herum
واقعیات را نمی توانی نادیده بگیری/ انکار کنی
du kommst um die Tatsachen nicht herum
از چیزی اجتناب کردن، از زیر کاری در رفتن، مجبور به انجام کاری نبودن
um etwas herumkommen
ما نمی توانیم از انجام این کار شانه خالی کنیم (مجبور به انجام آن هستیم)
wir kommen nicht darum herum, das zu tun