wort dictionary

gestatten

schwaches Verb

۱. اجازه‌دادن (به)، اجازۀ کاری را دادن (به)

(jmdm.) etwas gestatten (erlauben); [hat]

مثال‌ ها:

اجازه می‌فرمایید (پنجره را باز کنم)؟

gestatten Sie (dass ich das Fenster öffne)?

اجازه بفرمایید سؤالی بکنم

gestatten Sie eine Frage

عکسبرداری ممنوع است

Fotografieren nicht gestattet

اجازه می‌خواهم که ...

gestatten Sie mir, zu ...

۲. به‌خود اجازه‌دادن که؛ به‌خود حق‌دادن که؛ جسارت‌کردن

sich etwas gestatten

مثال‌ ها:

از این رو در مواردی برای خود امتیازهایی قائل می‌شدم

deshalb gestattete ich mir gewisse Freiheiten

فردا جسارتاً تلفنی خدمتتان خواهم‌کرد

ich werde mir gestatten, morgen einmal anzurufen

۳. (به‌کسی) اجازه/ امکان‌دادن؛ برای کسی میسر/ مقدوربودن، برای کسی امکانی فراهم‌بودن

tr.; (jmdm.) gestatten (ermöglichen); [hat]

مثال‌ ها:

با درآمدی که من دارم برایم مقدور نیست که ...

mein Einkommen gestattet mir nicht, zu ...