• آهنگ آلمانی
    صرف افعال
    اصلاحات روزمره
    فلش کارت
    wort dictionary

    gefrieren

    intransitiv

    ۱. منجمدشدن، یخ‌بستن، یخ‌زدن؛ [نیز:] یخبندان‌بودن

    [ist]

    مثال‌ ها:

    منجمدکردن، به‌حالتِ انجماد درآوردن

    gefrieren lassen

    اپلیکیشن Genau — یادگیری کلمات آلمانیروزی چند کلمه آلمانی؛ هر کلمه پیش از آنکه فراموشش کنید دوباره برمی‌گردد. رایگان.
    ارتقا به عضویت ویژهحذف آگهی‌ها، تاریخچه و لیست علاقه‌مندی‌های نامحدود. از ۳۹۰٬۰۰۰ تومان برای سه ماه.
    • تماس با ما
    • درباره ما
    • ارتقا عضویت
    • حریم خصوصی