gängeln
transitiv۱. امر و نهی کردن به، (برای کسی) تعیین تکلیف کردن، اختیار (کسی) رادر دست داشتن
مثال ها:
امر و نهی شنیدن از
sich gängeln lassen von
به کسی امر و نهی کردن
jdn. gängeln
۱. امر و نهی کردن به، (برای کسی) تعیین تکلیف کردن، اختیار (کسی) رادر دست داشتن
امر و نهی شنیدن از
sich gängeln lassen von
به کسی امر و نهی کردن
jdn. gängeln