wort dictionary

existieren

intransitiv

۱. وجودداشتن، بودن، موجود بودن؛ در دست بودن؛ باقی‌بودن، باقی‌ماندن؛ زنده‌بودن، زنده‌ماندن

(vorhanden sein); [hat]

مثال‌ ها:

آن ساختمان هنوز هم هست/ وجوددارد/ باقی‌است؟

existiert das Haus noch?

دیگر چند نسخه بیشتر از آن در دست نیست/ باقی‌نمانده‌است

davon existieren nur noch wenige Exemplare

۲. سرکردن با، گذران‌کردن با، زندگی‌کردن با

von/ mit etwas existieren

مثال‌ ها:

دستِ کم نانِ بخور و نمیری دارد

er hat wenigstens das Notwendigste, um existieren zu können