wort dictionary

entzücken

transitiv

۱. محظوظ کردن؛ به وجد آوردن؛ لذت دادن

[hat]

مثال‌ ها:

از کسی (از چیزی) حظ‌‌ کردن/ محظوظ بودن، از کسی (از چیزی) حظ/ لذت‌بردن، از کسی (از چیزی) کیف‌کردن [عا]، مجذوب کسی (چیزی) بودن

von jdm. (über etwas) entzückt sein

فریفته ی زیبایی او

entzückt über ihre (von ihrer) Schönheit

حظ کردم

ich war entzückt