wort dictionary

dauern

transitiv/intransitiv

۱. طول کشیدن، به طول انجامیدن، ادامه داشتن؛ دنباله داشتن

Sitzung usw.; [hat]

مثال‌ ها:

طولی نکشید، زیاد طول نکشید

es dauerte nicht lange

چه قدر دیگر طول می کشد؟

wie lange dauert das noch?

چقدر طول می کشد!

das dauert aber!

بیماریش سه هفته است که ادامه دارد/ سه هفته تمام طول کشیده است

seine Krankheit dauert nun schon drei Wochen

این کار وقت می خواهد

das dauert seine Zeit

جلسه چقدر طول می کشد؟

wie lange dauert die Sitzung?

۲. پایدار/ پابرجا/ برقرار ماندن؛ دیر پا بودن؛ دوام داشتن؛ پایدار بودن

Freundschaft usw.; [hat]

۳. دل کسی به حال کسی/ برای کسی سوختن؛ حیف چیزی بودن؛ حیف آمدن؛ متاسف کردن

tr.; [hat]

مثال‌ ها:

دلم به حالش می سوزد

er dauert mich

حیف از این همه وقت و زحمت

mich dauert all die Mühe und Zeit