beurlauben
transitiv۱. مرخصی دادن به؛ [نیز:] معلق کردن
[hat]
مثال ها:
تقاضای مرخصی کردن؛ مرخصی گرفتن؛ اجازه ی مرخصی گرفتن؛ موقتا (مثلا برای یک ترم) ترک تحصیل کردن
sich beurlauben lassen
به کسی مرخصی دادن؛ کسی را از کار معلق کردن
jdn. beurlauben
۱. مرخصی دادن به؛ [نیز:] معلق کردن
[hat]
تقاضای مرخصی کردن؛ مرخصی گرفتن؛ اجازه ی مرخصی گرفتن؛ موقتا (مثلا برای یک ترم) ترک تحصیل کردن
sich beurlauben lassen
به کسی مرخصی دادن؛ کسی را از کار معلق کردن
jdn. beurlauben