beabsichtigen
transitiv۱. در نظر داشتن، خواستن؛ منظوری/ قصدی داشتن؛ در صدد بودن؛ خیال داشتن
[hat]
مثال ها:
این کار از روی قصد/ عمد/ تعمد نبود، این کار عمدی نبود؛ منظور این نبود
das war nicht beabsichtigt
قصدتان/ منظورتان از این کار (از این حرف) چیست؟ از این کار چه منظوری دارید؟
was beabsichtigen Sie damit?
در صدد انجام کاری بودن؛ قصد انجام کاری را داشتن
etwas beabsichtigen