wort dictionary

ausstrahlen

transitiv

۱. پخش کردن؛ منتشر کردن؛ پراکندن (اشعه؛ نور؛ گرما)؛ متشعشع شدن

itr. (Hitze, Licht usw.); [*][hat]

۲. پخش کردن (فرستنده ی رادیو؛ تلویزیون)

tr. (Programm usw.); [*][hat]

۳. از (وجود)‌کسی/ از چیزی باریدن، سرشار/ لبریز/ مالامال بودن از؛ بخشید (به)، دادن (به)، اثر داشتن (بر)

tr.; ausstrahlen auf Akk. (Güte usw.)

مثال‌ ها:

از این تابلو آرامش می بارد، این تابلو سرشار از آرامش است

das Bild strahlt Ruhe aus

او اثر آرامش بخشی بر اطرافیان داشت، به اطرافیان آرامش می بخشد

er strahlte Ruhe auf seine Umgebung aus

وجودش سرشار از خوش بینی است، خوش بینی از سر و رویش می بارد

auch itr.; von ihr strahlt Optimismus aus

از چهره اش رضایت می بارد

sein Gesicht strahlt Zufriedenheit aus

۴. رسیدن تا، کشیده شدن تا، دویدن تا

itr., ist; ausstrahlen bis (schmerz)