auskommen
intransitiv۱. سر کردن با، گذران کردن با، ساختن با، کفایت کردن
mit etwas; [*][ist]
مثال ها:
همین قدر برای من کفایت می کند؛ با همین مقدار کنار می آیم
damit kann ich auskommen
مصرف روغن این ماشین کم است
das Auto kommt mit wenig Öl aus
۲. ساختن با، کنار آمدن با؛ میانه کسی [خوب یا بد] بودن با؛ سازش کردن
mit jmdm.; [*][ist]
مثال ها:
آن ها با هم نمی سازند (کنار نمی آیند)
sie kommen nicht miteinander aus
او میانه ی خوبی با همسایه ی جدیدش ندارد
er kommt mit seinem neuen Nachbarn nicht aus
۳. سر کردن بدون
Ohne etwas, ohne jmdn.