wort dictionary

antreffen

transitiv

۱. پیدا کردن؛ یافتن؛ دیدن؛ مواجه/ روبرو شدن با

[*] [hat]

مثال‌ ها:

(دیگر) در دفترش نبود، او را (دیگر) در اداره اش پیدا نکردم

ich habe ihn nicht (mehr) im Büro angetroffen

رفته بود پیش دوستانش، پیش دوستانش بود

wir trafen ihn bei Freunden an

خوشحال بودن از اینکه می دیدم سالم است/ بلایی به سرش نیامده است

ich war froh, sie gesund anzutreffen

این گیاه را تنها در شمال ایران می توان یافت/ دید، این گیاه فقط در شمال ایران می روید/ یافت می شود

diese Pflanze trifft man nur in Nordiran an

وضعی که با آن مواجه شدم/ که در مقابلش قرار گرفته بودم

die Situation, die ich da antraf...

به ندرت (به سختی) می شود او را دید (ملاقات کرد)

er ist nur selten anzutreffen