wort dictionary

anstimmen

transitiv

۱. شروع به نواختن چیزی کردن؛ شروع به خواندن چیزی کردن

Lied usw.; [*][hat]

عبارات کاربردی:

همان حرفهای همیشگی را/ همان کلیات سابق را تکرار کردن

immer wieder das alte Lied anstimmen ugs.

۲. سردادن؛ زدن زیر [عا]؛ [فریاد و غیره] کشیدن

Gelächter, Geschrei usw.; [*][hat]

مثال‌ ها:

فریاد کشیدن

ein Geschrei anstimmen