anrühren
transitiv۱. دست زدن به، لمس کردن
anfassen; [*][hat]
مثال ها:عبارات کاربردی:
به کسی یا چیزی دست زدن
jdn. oder etwas anrühren
او لب به الکل نمی زند
er rührt keinen Alkohol an
۲. متاثر کردن، تحت تاثیر قرار دادن، اثر گذاشتن بر
innerlich rühren
۳. هم زدن ( و عمل آوردن)؛ مخلوط کردن (و آماده کردن) قاتی کردن (خمیر؛ رنگ)
Teig, Zement usw.; [*][hat]