wort dictionary

Trotz

der
Plural: Trotz
Genitiv: es

۱. گردنکشی، نافرمانی؛ [نیز:] یکدندگی، قُدی؛ لجاجت، لج، لجبازی، لجاج؛ غرض

مثال‌ ها:

(فقط) از روی لجاجت/ یکدندگی

aus (lauter) Trotz

به رغم/ با وجود هشدار او

ihrer Warnung zum Trotz

برای لجبازی با کسی، از سر لجاجت با کسی؛ [نیز:] به کوری چشم کسی

jdm. zum Trotz

کاری را از روی لجاجت انجام دادن

etwas aus Trotz tun

از لج تو اینجا می مانم

dir zum Trotz bleibe ich hier

عبارات کاربردی:

در برابرِ کسی ایستادگی کردن / مقاومت نشان دادن، جلوِ کسی ایستادن [عا]

jmdm. Trotz bieten

در برابر کسی ایستادگی کردن/ مقاومت نشان دادن، جلوی کسی ایستادن [عا]