Rolle
diePlural: Rollen
Genitiv: NULL
۱. نقش، رل
und fig.
مثال ها:عبارات کاربردی:
نقشت را خوب بازی/ ایفا کردی
du hast deine Rolle gut gespielt (auch fig.)
نقش خود را (با یکدیگر) عوض کردن
die Rollen (ver)tauschen (auch fig.)
رفتار ناشایسته ای داشتن
aus der Rolle fallen
در یک جریان دست/ نقش داشتن
bei einer Sache eine Rolle spielen
مهم نیست، اهمیت ندارد، مطرح نیست، فرقی/ تفاوتی نمی کند (که آیا ...)
das/ es spielt keine Rolle, (ob ...)
اهمیت داشتن، مهم بودن؛ نقش داشتن، نقش بازی / ایفا کردن
eine Rolle spielen
۲. غلتک، چرخ، قرقره
an Möbeln
مثال ها:
مبل غلتک دار/ چرخ دار/ قرقره دار
ein Sessel auf Rollen
۳. (چرخ) قرقره، طناب خور
bei Flaschenzügen usw.
۴. لوله
Papierrolle, Geldrolle, Tabakrolle usw.
مثال ها:
طومار
Papyrusrolle usw.; hist.
۵. نورد، وردنه
Walze
۶. چرخش [در هوا یا روی خرک]؛ غلت [روی زمین]
Turnen