wort dictionary

Lärm

der
Plural: Lärm
Genitiv: (e)s

۱. سر و صدا، شلوغی، [نیز:]‌ داد و قال، داد و فریاد، نویز

مثال‌ ها:

اینقدر سر و صدا نکنید/ راه نیندازید، اینقدر شلوغ نکنید/ داد و قال نکنید

macht nicht so einen Lärm

ماشین ها خیلی سر و صدا می کردند

die Maschinen machten zuviel Lärm

من با این سر و صدا نمی توانم بخوابم

bei dem Lärm kann ich nicht schlafen

با این سر و صدا نمی توانم کار بکنم

bei solchem Lärm kann ich nicht arbeiten

عبارات کاربردی:

سر و صدا کردن، [با ایجاد سر و صدا] اعلام خطر کردن؛ افکار عمومی را (به جریانی) متوجه کردن

Lärm schlagen

۲. هیاهو، جار و جنجال؛ های و هوی، داد و قال، قیل و قال؛ الم‌شنگه، قشقرق

مثال‌ ها:

هیاهوی بسیار برای هیچ، جار و جنجال به خاطر هیچ و پوچ

viel Lärm um nichts

بچه ها خیلی سر و صدا می کنند

die Kinder machen viel Lärm

بر سر چیزی هیاهو به پا کردن/ قشقرق راه انداختن

großen Lärm um etwas machen