wort dictionary

Konzept

das
Plural: Konzepte
Genitiv: (e)s

۱. طرح کلی، طرح (اولیه)، پیشنویس، مینوت؛ [نیز:] چارچوب، اسکلت

Entwurf

عبارات کاربردی:

حواس (کسی) پرت شدن، گیج شدن، سردرگم شدن، قاتی کردن، فکر (کسی) مغشوش شدن

aus dem Konzept kommen (ugs.)

حواس کسی را پرت کردن، گیج کردن، سردرگم کردن، فکر کسی را مختل (مغشوش) کردن

jdn. aus dem Konzept bringen (ugs.)

۲. نقشه، برنامه

Plan

مثال‌ ها:

به نقشه اش نمی خورد، [مج:] باب طبعش نیست

das pass ihm nicht ins Konzept

عبارات کاربردی:

نقشه های کسی را درهم ریختن/ به هم زدن/ نقش بر آب کردن

jmdm. das Konzept verderben