Herrschaft
diePlural: Herrschaften
Genitiv: NULL
۱. حکومت، فرمانروایی؛ قدرت
unz. (Regierung)
مثال ها:
حکومت کردن بر؛ قدرت را به دست داشتن در
die Herrschaft ausüben über Akk.
در زمان حکومت او
unter seiner Herrschaft
تحت تسلط بیگانه
unter fremder Herrschaft
۲. اختیار، کنترل؛ تسلط
fig. (Beherrschung)
مثال ها:
اختیار اتومبیل از دستش خارج شد، اتومبیل از اختیارش خارج شد
er verlor die Herrschaft über den Wagen
اختیار خود را از دست دادن، دیگر طاقت نیاوردن، تسلط بر اعصاب خود را از دست دادن
die Herrschaft über seine Nerven verlieren
۳. خانم ها و آقایان محترم
Pl.; die Herrschaften (als Anrede)