Hauptsache
diePlural: Hauptsachen
Genitiv: NULL
۱. عمده، مهم، اصلِ مطلب، مهم ترین چیز، اصل کار، موضوع اصلی، مطلب عمده
مثال ها:
عمده برای او پول بود، پول بهنظرِ او عمدهترین چیز بود
Geld war für ihn die Hauptsache
عمده این است که، اصلِ مطلب/ از همه مهمتر این است که
die Hauptsache ist (dabei), dass
عمده این است که رسیدیم
Hauptsache, wir sind da
و حالا (میرسیم به) اصلِ مطلب
und nun (kommen wir) zur Hauptsache
بهطورِ عمده، عمدتاً، در درجۀ اول
in der Hauptsache
مهم این است که تو سالمی (بقیه را ولش کن)
Hauptsache, du bist gesund