Gosse
diePlural: Gossen
Genitiv: NULL
۱. جو، جوب [عا]، آبراهه، جدول خیابان؛ [مج:] فقر و فساد، بدبختی؛ زاغهنشینی
عبارات کاربردی:
کسی را به لجن کشیدن/ بی آبرو کردن، آبروی کسی را پاک ریختن، کسی را مفتضح کردن، کسی را لجن مال کردن
jmdn. durch die Gosse ziehen ugs.
بدبخت شدن، به فقر و فساد افتادن
in der Gosse enden ugs.
کسی را از فقر و فساد نجات دادن، کسی را از منجلاب فساد بیرون کشیدن
jmdn. aus der Gosse ziehen/ auflesen ugs.