Gegend
diePlural: Gegenden
Genitiv: NULL
۱. ناحیه؛ منطقه؛ طرفها [عا]؛ اطراف؛ دور و بر؛ نزدیکی
مثال ها:
در یکی از ناحیههای/ منطقههای اعیاننشین
in einer vornehmen Gegend
در ناحیۀ معده
in der Gegend des Magens
در این حوالی/ اطراف، در این دور و بر/ حول و حوش، این طرفها [عا]
hier in der Gegend
در حوالیِ، در اطرافِ، در نزدیکیهای، طرفهای [عا]
in der Gegend von (Berlin usw.)
او در حوالی ایستگاه راه آهن زندگی می کند
er wohnt in der Gegend des Bahnhofs
قشنگ ترین منطقه ی اتریش
die Schönste Gegend Österreichs
درد در ناحیه ی معده داشتن
Schmerzen in der Gegend des Magens haben
آن ها قوطی های خالی آبجو را همین طور به اطراف پرت می کردند
die warfen die leeren Bierdosen einfach in die Gegend