Durchschnitt
derPlural: Durchschnitte
Genitiv: (e)s
۱. حد متوسط، حد وسط
Mittelwert
مثال ها:
بالاتر از/ پایینتر از حد متوسط بودن
über/ unter dem Durchschnitt liegen
۲. میانگین، معدل؛ متوسط
مثال ها:
میانگین پنج و هفت
der Durchschntt von 5 und 7
میانگین گرفتن، میانگین چیزی را به در آوردن
den Durchschnitt berechnen
۳. منقطع، برش
Querschnitt
مثال ها:
مقطع چیزی را رسم کردن
etwas im Durchschnitt zeichnen
۴. به طور متوسط، روی هم رفته
im Durchschnitt
مثال ها:
به طور متوسط هشت ساعت در روز کار کردن
im Durchschnitt acht Stunden täglich arbeiten