Durcheinander
dasPlural: Durcheinander
Genitiv: s
۱. بهم ریختگی، در هم ریختگی، بی نظمی، در هم و برهمی، آشفتگی، ریخت و پاش؛ شلوغی؛ خرتوخری [تحق]
مثال ها:
اتاقش کاملاً بهم ریخته بود
in seinem Zimmer herrschte ein großes Durcheinander
اتاق وضع نامرتبی دارد؛ اتاق خیلی ریخت و پاش است
in dem Zimmer herrscht ein wüstes Durcheinander