wort dictionary

Bogen

die
Plural: Null oder Bögen
Genitiv: s

۱. انحنا، خمیدگی، خمش؛ قوس؛ دور؛ پیچ؛ چرخ، چرخش

Krümmung, Kurve

مثال‌ ها:

جاده در اینجا قوس/ پیچ می خورد

die Straße macht hier einen Bogen

رودخانه (به صورت قوس) شهر را دور می زند

der Fluss fließt im Bogen um die Stadt

روی یخ چرخ زدن

auf dem Eis bogen laufen

رنگین کمان

Regenbogen

۲. (خط) منحنی؛ قوس، کمان؛ آرک

۳. طاق؛ طاق نما؛ قوس؛ هلال

۴. کمان

Waffe

مثال‌ ها:

تیر و کمان

Pfeil und Bogen

عبارات کاربردی:

پز دادن؛ چسی آمدن

große Bogen spucken

به طور کلی؛ یکجا؛ روی هم؛ در مجموع

in Bausch und Bogen

افراط/ زیاده روی نباید کرد

man soll den Bogen nicht überspannen

۵. آرشه (ویولن)

Geigenbogen usw.

۶. ورق، برگ؛ ورقه؛ کاغذ

Blatt Papier

۷. فرم

Druckbogen

مثال‌ ها:

پرسشنامه

Fragebogen

۸. قوس برقی/ الکتریکی