wort dictionary

Aufschub

der
Plural: Aufschub
Genitiv: (e)s

۱. تاخیر، به تعویق انداختن؛ معطلی؛ [نیز:] مهلت، فرصت، فرجه؛ تعلیق؛ تعلیق مجازات

مثال‌ ها:

در این کار تاخیر جایز نیست، این کار تاخیربردار نیست/ واجب است (این موضوع نباید به تعویق بیفتد)

die Sache duldet keinen Aufschub

مهلت دادن،‌ مهلت قائل شدن

Aufschub gewähren

بی درنگ، بدون فوت وقت

ohne Aufschub

به بدهکار یک ماه مهلت (پرداخت) دادن

einem Schuldner einen Monat Aufschub geben (gewähren)