zutrauen
transitiv۱. کاری را از کسی بعید ندانستن؛ باور کردن، باورش شدن؛ [نیز:] جرأت کردن، جرأتِ / دلِ کاری را داشتن
jmdm. etwas zutrauen
Beispiele:
من هیج کاری را از او بعید نمی دانم، هر کاری که بگویی از او ساخته است
ich traue ihm alles zu
باور نمی کردم تا این حد خوش سلیقه باشد
einen solchen Geschmack hätte ich ihm nicht zugetraut
فکر نمی کنم از عهدۀ این کار بر بیایم، جرأتش را ندارم
das traue ich mir nicht zu
فقط باید جرأتش را / دلش را داشت
man muss sich nur zutrauen
بیش از حد به خود اطمینان داشتن / از خود خاطر جمع بودن
sich zu viel zutrauen