wort dictionary

weitergehen

intransitiv

۱. راهِ خود را ادامه دادن، به راهِ خود ادامه دادن، به رفتن ادامه دادن؛ همچنان رفتن

nicht stehen bleiben

Beispiele:

چند قدمی به رفتن ادامه داد / همچنان رفت

er ging einige Schritte weiter

از اینجا به بعد را پیاده می روم

ich gehe zu Fuß weiter

لطفاً توقف نکنید / نایستید

bitte weitergehen!

۲. ادامه پیدا کردن، پیش رفتن، ادامه داشتن؛ همین طور ماندن

andauern

Beispiele:

وضع نمی تواند به همین ترتیب ادامه پیدا کند / همین طور بماند

so kann es nicht weitergehen

بعد چه شد؟

und wie ging es weiter?

۳. به مقامِ بالاتری شکایت بردن

mit einer Beschwerde usw. weitergehen