wort dictionary

verschließen

transitiv

۱. بستن؛ محکم بستن؛ محکم کردن؛ قفل کردن

Beispiele:

پنجره ها بسته بود

die Fenster waren verschlossen

اتاقها را قفل کردن

die Zimmer verschließen

درِ بطری را با چوب پنبه محکم بستن / محکم کردن

die Flasche mit einem Korken verschließen

پول را در کشوِ میزِ تحریر گذاشتن و قفلش کردن

das Geld in den/ dem Schreibtisch verschließen

۲. بروز / نشان ندادن، ظاهر نکردن؛ در دلِ خود نگهداشتن

seine Gedanken usw.

۳. تودار بودن، در خود فرو رفتن؛ به خود راه ندادن

sich verschließen

۴. به چیزی اعتنا نداشتن، چیزی را ندیده گرفتن، گوشِ کسی بدهکارِ چیزی نبودن

sich verschließen Dat.

Beispiele:

به استدلالهای آنان اعتنایی نداشت

er verschloss sich ihren Argumenten

من این واقعیت را نمی توانم نا دیده بگیرم که

ich kann mich der Tatsache nicht verschließen, dass