verkehren
intransitiv۱. رفت و آمد کردن، سرویس داشتن؛ دایر بودن؛ کار کردن؛ [هواپیما نیز:] پرواز کردن
Verkehrsmittel
۲. (اغلب) رفت و آمد داشتن در / رفتن به / سر زدن به
verkehren in (einem Lokal usw.)
۳. (اغلب) رفت و آمد داشتن با / رفتن پیشِ / سر زدن به
verkehren bei (jmdm.)
۴. رفت و آمد داشتن با، مراوده / معاشرت داشتن با، نشست و برخاست داشتن با، حشر و نشر داشتن با؛ هم صحبتِ کسی بودن
verkehren mit (jmdm.)
۵. نزدیکی داشتن با، رابطه (ی جنسی) داشتن با؛ مقاربت داشتن با
verkehren mit (geschlechtlich)
۶. تحریف / قلب کردن؛ برگرداندن
tr. (Sinn usw.)
Beispiele:
حرفِ کسی را برگرداندن / معکوس کردن
eine Aussage ins Gegenteil verkehren
۷. تبدیل شدن به
sich verkehren in Akk.