untergehen
intransitiv۱. غرق شدن، در آب فرو رفتن
Schiff usw.
۲. غروب کردن
Sonne usw.
۳. منقرض / مضمحل شدن، سقوط کردن؛ زوال یافتن
Reich, Kultur usw.
Wendungen:
با این کار دنیا به آخر نمی رسد / آسمان به زمین نمی آید
davon geht die Welt nicht unter
۴. از میان رفتن، نابود / منهدم شدن
Volk, Armee usw.
۵. تباه شدن
Person
۶. محو / غرق شدن در
untergehen in Dat. (Laut, Worte usw.)