wort dictionary

davon

Pronominaladverb

۱. از آن؛ از آنجا؛ [نیز:] درباره آن، راجع به آن

=> von

Beispiele:

بستگی به این دارد که آیا ...

es hängt davon ab, ob ...

صرف نظر از اینکه ...

abgesehen davon, dass ...

فایده اش برایم چیست؟؛ چه عایدم (از این) می شود؟

was habe ich davon?

علتش این است که مواظب نبوده ای

das kommt davon, dass du nicht aufgepasst hast