überkochen
schwaches Verb۱. (جوش آمدن و) سر رفتن؛ [مج:] خون کسی به جوش آمدن، از کوره در رفتن، جوش آوردن [عا]
[ist]
Beispiele:Wendungen:
شیر سر رفته است
die Milch ist übergekocht
خونش به جوش آمدن
er kochte über vor Wut
۱. (جوش آمدن و) سر رفتن؛ [مج:] خون کسی به جوش آمدن، از کوره در رفتن، جوش آوردن [عا]
[ist]
شیر سر رفته است
die Milch ist übergekocht
خونش به جوش آمدن
er kochte über vor Wut