wort dictionary

übel nehmen

transitiv

۱. از کاری رنجیدن / دلگیر شدن / دلخور شدن [عا]؛ کارِ کسی را (بر او) نبخشیدن؛ کاری را به دل گرفتن

(jmdm.) etwas übel nehmen

Beispiele:

لطفاً نرنجید / بدتان نیاید ولی ...

nehmen Sie es mir nicht übel, aber ...

خرده گیریِ او را سالها به دل گرفته بود / (بر او) نمی بخشید

er hat ihm seine Kritik jahrelang übel genommen