wort dictionary

tippen

schwaches Verb

۱. [آهسته با انگشت] زدن؛ تق تق زدن

[hat]; leicht berühren

Beispiele:

(با انگشت) به شانه ی کسی زدن

jdm./ jdn. auf die Schulter tippen

با انگشت به پیشانی خود زد [چون کاری به نظرش احمقانه آمد]

er tippte sich an die Stirn

۲. ماشین/ تایپ کردن

[hat]; tr., itr. (Brief, Text usw.)

۳. احتمال دادن، گمان کردن، حدس زدن؛ [نیز:] شرط بستن

[hat]; itr. (raten)

Beispiele:

احتمال می دهم/ شرط می بندم که فردا بیاید

ich tippe (darauf), dass er morgen kommt

گمان می کنم کار کار او بوده، باید کار کار او بوده باشد

ich tippe auf ihn ugs.

تو چه حدس می زنی؟

auf was tippst du?

غلط/ درست حدس زدن

falsch/ richtig tippen

درست حدس زده ای

du hast richtig getippt

حدس خود را در مورد کسی یا چیزی بیان کردن

auf jdn. oder etwas tippen

۴. بازی کردن (لوتو و غیره)، شرط بندی کردن، حدس زدن (نتیجه در شرط بندی ها)

[hat]; itr. (im Lotto usw.)