wort dictionary

sprudeln

schwaches Verb

۱. جوشیدن؛ کف کردن؛ [نیز:] قل قل زنان جریان داشتن؛ جوشان از جایی بیرون زدن/ به جایی ریختن، فوران کردن؛ سر رفتن

[ist]

Beispiele:

محلول داخل لوله ی آزمایش می جوشید/ کف می کرد

die Lösung hat im Reagensglas gesprudelt

شامپاینی کف کرده و از بطری بیرون زده بود

der Sekt war aus der Flasche gesprudelt

Wendungen:

از شوق در پوست نگنجیدن/ پر درآوردن

vor Begeisterung sprudeln