wort dictionary

ritzen

schwaches Verb

۱. خراشیدن، خراش دادن، تراش/ خط ایجاد کردن، خط انداختن؛ [نیز:] کندن؛ بریدن

[hat]

Beispiele:

با الماس شیشه بریدن/ در شیشه خط انداختن

Glas mit einem Diamanten ritzen

اسم خود را روی (پوست) درخت کندن

seinen Namen in den Baum ritzen

۲. خراش برداشتن، زخم شدن

sich ritzen

Beispiele:

دستم گرفت به یک میخ و خراش برداشت

ich habe mich an/ mit einem Nagel geritzt