retten
schwaches Verb۱. نجات دادن، رهایی دادن، رهایی بخشیدن، رهانیدن، به داد کسی رسیدن
[hat]
نجات پیدا کردن، نجات/ رهایی یافتن
gerettet werden
(جان) غریقی را نجات دادن، غریقی را از مرگ نجات دادن
einen Ertrinkenden retten
کسی را از (خطر) مرگ نجات دادن، جان کسی را خریدن/ نجات دادن
jdm. das Leben retten; jdn. aus der Lebensgefahr retten; jdn. vor dem Tod retten
کسی را از میان شعله های آتش نجات دادن
jdn. aus den Flammen retten
کسی را از غرق شدن/ از ورشکستگی نجات دادن
jdn. vor dem Ertrinken/ vor dem Bankrott retten
جنگل را/ تابلویی را (از خطر نابودی) نجات دادن/ حفظ کردن
den Wald/ ein Gemälde retten
مگر دیوانه شده ای؟، نکند عقلت کم شده؟، مگه به سرت زده؟، مگه مخت معیوبه؟
bist du noch zu retten? (ugs.)
دیوانه/ احمق بودن
nicht mehr zu retten sein
۲. خود را نجات دادن، نجات پیدا کردن، نجات یافتن، رهایی یافتن
sich retten
توانست فرار کند و (جان) خود را نجات دهد
er konnte sich durch die Flucht retten
از راه مرز گریختن و نجات یافتن
sich über die Grenze retten
۳. از چیزی رهایی/ خلاصی نداشتن
sich vor etwas nicht mehr retten können
یک دنیا کار بر سرش ریخته بود، نمی دانست چطور می تواند از عهده ی این همه کار بر آید
er konnte sich vor Arbeit nicht mehr retten