wort dictionary

lügen

starkes Verb

۱. دروغ گفتن، چاخان کردن [عا]

[hat]

Beispiele:

همه اش/ سر تا پا دروغ است!، دروغه!

(das ist) alles gelogen!

توی روی کسی (نگاه کردن و) دروغ گفتن

jdm. etwas ins Gesicht lügen

از ترس مجازات دروغ گفت

er log aus Furcht vor Strafe

Wendungen:

بی شرمانه دروغ می گوید؛ دروغگوی قهاری است، از آن دروغگوهاست [عا]، دروغ های شاخدار می گوید

er lügt wie gedruckt ugs.

دروغ شاخدار گفتن، علنا دروغ گفتن

lügen, dass sich die Balken biegen scherzh.